تبليغاتX
<
وبلاگicon
> سلام بر مظلومیت علی (ع)
سلام بر مظلومیت علی (ع)
خدا رو شکر مولایم علی شد...

شعر و مداحی رضا هلالی درباره  امام هادی (ع ) و

شاهین نجفی علیه العنه

در شب میلاد حضرت زهرا (س)



نقی! نامی که فخر آسمان است

تلفظ کردنش حظ دهان است

ز القاب امام ِ هادیِ ماست

امامی که عزیز شیعیان است

امام قد بلند ِ ماه رویی

که جد حضرت صاحب زمان(عج) است

نقی، یعنی تو پاکی! پاک تر از…

همان آبی که در جنت روان است

نقی، چون مظهر پاکی ست…نامش

برای قرنِ آلوده, گران است

به نام مادرش سوگند…. زهرا!

همان که صبح چشمش جاودان است

نخواهد از نفس افتاد این عشق

که از “هادی” به قلب عاشقان است

به کوریِ دو چشم آن حقیری

که از فرط حقارت بد دهان است

به هر دیوار ِ این دنیا نوشتیم :

“نقی” زیباترین نام جهان است...



+ نوشته شده در   چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391;ساعت  11:44 قبل از ظهر;  توسط  زینب;  | 

شهادت قرآن بر عصمت فاطمه(س)

پروردگار عالم در قرآن مجيد (سوره‏ى احزاب، آيه‏ى سى و سه) مى‏فرمايند: 

انما يريداللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل‏البيت و يطهركم تطهيرا. 

خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل‏بيت دور كند و كاملا شما را پاك گرداند.

اين آيه گواهى مى‏دهد كه اهل‏بيت معصوم و بى‏لغزش هستند و هيچ گناهى نمى‏كنند.

(«الرجس» در آيه شامل همه‏ى گناهان و لغزشها مى‏گردد، كه اهل‏بيت از آنها دورند.)


مراد از اهل‏بيت كيست؟ جواب و بحث و بررسى آن در فصل اول اين كتاب گذشت و طبق احاديث

معتبر اهل سنت و اظهارات و اعترافات همسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، ثابت گرديد كه مراد

از آن پنج تن آل‏عبا مى‏باشند، كه فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام يكى از آنهاست، بنابراين، فاطمه

عليهاالسلام طبق گواهى قرآن مجيد معصوم مى‏باشد.


استدلال اميرالمؤمنين در عصمت حضرت زهرا(س)

چون خليفه‏ى اول پس از رحلت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فدك را غصب كرد و حضرت فاطمه‏ ى

زهرا با او به محاجه و مناظره پرداخت، اميرالمؤمنين على عليه‏السلام نيز پس از سخنرانى و خطبه

فاطمه عليهاالسلام در مسجد، به مسجد رفت و از جمله‏ى سخنانش خطاب به ابوبكر فرمود:


يا ابابكر! بگو ببينم قرآن خوانده‏اى؟ 

ابوبكر: بلى خوانده‏ام. 

على عليه‏السلام: بگو ببينم آيه‏ى تطهير: «انما يريداللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم

تطهيرا، (1)در حق ما نازل شده، يا در حق ديگران؟

ابوبكر: در حق شما نازل شده.

على عليه‏السلام: اگر كسى شهادت دهد كه فاطمه عليهاالسلام كار بدى انجام داده چه

مى‏كنى؟ آيا شهادت او را مى‏پذيرى يا نه؟

ابوبكر: بلى، مى‏پذيرم و براى فاطمه عليهاالسلام مانند ديگران حد جارى مى‏كنم. 

على عليه‏السلام: در اين صورت در پيشگاه خدا كافر مى‏شوى. 

ابوبكر: چرا؟

على عليه‏السلام: زيرا در اين فرض، تو شهادت خدا را كه به پاكى فاطمه عليهاالسلام گواهى داده

قبول نكرده و گواهى مردم را گرفته‏اى، همان طورى كه شهادت خدا و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله

را در اين مورد ناديده گرفته و فدك را از فاطمه عليهاالسلام به يغما برده‏اى؟

ابوبكر! مگر فدك در دست فاطمه عليهاالسلام نبود؟ چرا و چگونه چيزى كه در دست او است،

از او بينه و شاهد مى‏خواهى؟


مردم چون اين مناظره و سخنان على و ابوبكر را مى‏شنيدند، بر روى يكديگر نگاه كرده و گفتند:

«صدق واللَّه على بن ابى‏طالب؛ سوگند به خدا كه حق با على عليه‏السلام است. (2)

قابل توجه است، كه اميرالمؤمنين از آيه‏ى تطهير بر عصمت فاطمه عليهاالسلام استدلال نموده

و مهاجرين و انصار نيز آن را پذيرفته و مورد تأييد قرار داده‏اند.

روايت فريقين و عصمت فاطمه زهرا(س)

عن ابى‏جعفر (سلام‏الله‏عليه) فى قول الله (عز و جل) «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت

و يطهركم تطهيرا»، قال: نزلت هذه الآيه فى رسول‏الله و على بن ابى‏طالب و فاطمه و حسن و حسين

(ع) و ذلك فى بيت ام‏سلمه زوج النبى فدعا رسول‏الله (ص) عليا و فاطمه والحسن والحسين

(صلوات‏الله‏عليهم) ثم ألبسهم كساء له خيبريا و دخل معهم فيه، ثم قال: اللهم هولاء اهل بيتى

و عدتنى فيهم ما وعدتنى، اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا، فقالت و أنا معهم يا

رسول‏الله قال: أبشرى يا ام‏سلمه فانك الى خير (3)


امام باقر (ع) مى‏فرمايد: آيه تطهير درباره‏ى رسول‏الله و على و فاطمه و حسن و حسين

(صلوات‏الله‏عليهم) در خانه ام‏سلمه نازل شده است. وقتى اين آيه نازل شد حضرت على و فاطمه

و حسن و حسين (سلام‏الله‏عليهم) را زير كساى خيبرى جمع كرد و فرمود: خدايا اينها اهل‏بيت من

هستند كه در مورد آنان وعده‏ها داده‏اى خدايا رجس و پليدى را از آنان دور كن و آنان را پاك و

منزه گردان.



ـ احزاب/ 33.
2ـ احتجاجات طبرسى، چاپ نجف، ج 1، ص 122- 123.
3ـ نورالثقلين، ج 4، ص 270.



برگرفته از :

http://www.aviny.com

+ نوشته شده در   جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391;ساعت  5:12 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

در ضمن حديث معراج آمده است كه خداوند فرمود:

اى محمد، من، تو و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين را از نور خودم آفريدم

و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه كردم، هركس آن را پذيرفت در نزد من از مؤمنين به

حساب آمد و هركس آن را منكر شد، در نزد من از گمراهان (از ستمگران. خ- ل) محسوب شد،

اى محمد! اگر بنده‏اى از بندگان من آن قدر مرا بپرستد و عبادت كند كه از كار افتد و از لاغرى و

ناتوانى بسان مشك خشكيده و فرسوده‏اى شود و بعد به هنگام ورود بر من منكر ولايت شما باشد

او را نخواهم آمرزيد تا اينكه اقرار به ولايت شما نمايد.


اى محمد، آيا دوست دارى آنان را ببينى؟

گفتم: آرى، پروردگارا! فرمود: نگاه كن، من به طرف راست عرش نگريستم، و اسم خود را ديدم

و اسم على و فاطمه و حسن و حسين و على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على

و حسن را و اسم مهدى را در وسط آن به گونه‏اى ديدم كه گويا ستاره‏اى درخشان است.

 فرمود: اى محمد! اينان حجت‏هاى من بر آفريدگانم مى‏باشند و اين آن كسى است كه از فرزندان تو،

به شمشير قيام مى‏كند و از دشمنانم انتقام مى‏گيرد. (1)


1- تأويل الايات 1/ 98.



برگرفته از :

http://www.aviny.com

+ نوشته شده در   جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391;ساعت  4:58 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

ابن ‏مسعود نقل مى‏كند كه، ديدم على بن ابى‏طالب عليه‏السلام را كه مشغول نماز است و در ركوع و

سجودش مى‏گويد: «اللهم بحق محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم عبدك، اغفر للخاطئين من شيعتى»

پروردگارا، به حق بنده‏ى مقربت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خطاكاران از شيعيان مرا ببخش.

از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شرفياب شدم...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در   جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391;ساعت  4:53 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 


بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده
 

گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش 

بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه ، روضه می خواند 

که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد 

سر عمود عوض کرده شکل سرها را

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست 

رسانده است به ما خانم این خبرها را

بشیر آمد گفتی که از حسین بگو

ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شدی 

برای خانه مولا که انتخاب شدی

به خانه ی ولی لله اعظم آمدی و 

دلیل عزت قوم بنی کلاب شدی

به جای اینکه شوی مدعی همسری اش 

کنیز حلقه به گوش ابوتراب شدی

تنور خانه ی حیدر دوباره گرم شد و

برای چرخش دستار انتخاب شدی

چهار تا پسر آورده ای برای علی

که جای فاطمه ام البنین خطاب شدی

دلت همیشه چنین شوهری دعا میکرد

تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شدی

اگر چه ضرب غلافی به بازویت نگرفت

میان کوچه به دیوار زانویت نگرفت

تو را به قصد جسارت کسی اسیر نکرد

به چادر عربی تو خار گیر نکرد

تو را که فرق علی دیده ای و خون حسن

به غیر کرببلا هیچ چیز پیر نکرد

به احترام همان تکه بوریا دیگر

زمین خانه ی تو نیت حصیر نکرد

از آن زمان که شنیدی خزان گلها را
 

هوای کوی تو باغ دل پذیر نکرد

چه خوب شد که نبودی و کربلا بینی 

که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد

به نعل تازه گرفتند تا بدن ها را 

به ضرب دست و لگد میزدند زن ها را


***علی اکبر لطیفیان***

+ نوشته شده در   شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391;ساعت  3:16 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

امام على عليه السلام

  «لَو ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفي هذا عَلى أنْ يُبْغِضَني ما أبْغَضَني ولَو صَبَبْتُ الدُّنيا

بِجَمّاتِها عَلَى الْمُنافِقِ عَلى أنْ يُحِبَّني ما أَحَبَّني»

  اگر با اين شمشيرم بر بينى مؤمن بزنم كه مرا دشمن بدارد با من دشمنى نمى كند

و اگر همه دنيا را به منافق بدهم تا مرا دوست بدارد هيچگاه دوستم نخواهد داشت.

·  نهج البلاغه، حكمت 45

 

+ نوشته شده در   سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391;ساعت  7:23 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم فرمودند:

ای علی  همانا خداوند تبارک و تعالی رسولان خود را بر ملایک مقرب خویش برتری داده

و مرا بر تمام پیامبران و رسولان فضیلت بخشیده و پس از من فضیلت برای توست و برای

امامان پس از تو همانا ملایک خادمان ما و دوستان ما هستند .

ای علی  آنان که عرش الهی را بردوش دارند و همه ی آنها که گرداگرد عرش خدا به

تسبیح پروردگار خویش مشغولند همانا برای کسانی که به ولایت ما ایمان آورده اند

طلب مغفرت می کنند .

ای علی  اگر به خاطر ما نبود خداوند آدم و حوا و بهشت و جهنم و آسمان و زمین را

نمی آفرید . چگونه برتر از ملایک نیستیم در حالی که در خداشناسی و اقرار به یگانگی

او و تسبیح و تقدیس او پیشگام بوده ایم .

چرا که اول چیزی که خداوند بیافرید ارواح ما بود که به یگانگی و بزرگواری خود زبان ما

را گویا فرمود .

سپس ملایکه را آفرید و چون ایشان ارواح ما را دیدند که یک نور هستند امر ما را بسیار

بزرگ شمردند پس تسبیح خدا گفتیم تا ملایک دریابند ما بندگانی آفریده شده ایم و او

پیراسته از چگونگی ماست و آنگاه ملایک نیز تسبیح خدا گفتند  و او را از صفات ما

پیراستند .

و چون بزرگی مرتبت ما را دیدند ما زبان به تهلیل گشودیم تا ملایک بدانند که هیچ

معبودی جز الله نیست و ما بندگانی هستیم نه خدایان که با او یا جدای از او

پرستیده شویم . پس گفتند لا اله الا الله .

و چون دیدند بزرگی مقام ما را تکبیر گفتیم تا ملایکه بدانند که خداوند بزرگتر از آن است

که دریافت شود و او مقامی بس بزرگ دارد .

و چون مشاهده کردند عزت و قدرتی که خداوند به ما داده است گفتیم:

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم تا ملایک دریابند که تکیه گاه و نیرویی نیست

مگر نزد خداوند پس گفتند: لا حول ولا قوة الا بالله

و چون مشاهده کردند نعمت هایی را که خداوند بر ما ارزانی داشته و اطاعت ما را

واجب نموده گفتیم : الحمد لله  تا ملایک بدانند حقی را که خداوند بر ما دارد پس

ملایکه گفتند: الحمدلله.

پس ایشان به واسطه ی ما یگانگی و تسبیح و تهلیل و شکرگذاری خداوند را آموختند .

پس آنگاه خداوند آدم علیه السلام را آفرید و ما را در صلب او نهاد و ملایک را امر نمود

تا بر او سجده کنند بخاطر بزرگ داشت ما و سجده ایشان برای خدا بود و اکرام آدم و

نشان پیروی از او  به خاطر آنکه ما در صلب او قرار داشتیم .

پس چگونه ما برتر از ملایکه نباشیم درحالی که همه ایشان بر آدم کرنش کردند .


(کمال الدین و تمام النعمه :245 )

+ نوشته شده در   سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391;ساعت  7:11 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

آيا بعد از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چه شد كه فاطمه ی زهرا سلام الله علیه

با دلى پر درد، دل از فرزندانى چون حسن و حسين كَنْد، و از دختران خردسال خود

چشم پوشيد، و كنار تربت پدر گفت:

يا إِلهِي! عجل وفاتی » اى اله من! مرگم را زود برسان! (بحارالأنوار، ج ٤٣ ، ص 177)

و نيز گفت:

صبت علی مصائب لو أنها صبت علی الیام صرن لیالیا »

بر من مصيبت هايى فرود آمد آه هرگاه بر روزهاى روشن فرود مى آمد، چونان

 شب، تيره و تار مى شدند. (بحارالأنوار، ج ٧٩ ، ص ١٠٦ )

و هنگامى كه به خاك سپرده شد، از بدن رنجور او شبحى باقى مانده بود

« و صارت كَالْخَيالِ »  مانند شبَحى گشته بود. (دعائم الاسلام، ج ١، ص ٢٣٢  )

آن رادمردى كه قدرت اراده او دنيا و آخرت را به زانو در آورد، در اين مصيبت آن چنان

از پاى درآمد كه به رسول خدا گفت:

أما حزنی فسرمد و أما لیلی فمسهد  »

امّا اندوه من (در فقدان فاطمه) هميشگى است و از اين پس هر شب من تا به

سحر به بيدارى خواهد گذشت.

(نهج البلاغه، خطبه هاى حضرت اميرالمؤمنين( على(عليه السلام)، شماره ٢٠٢
.

چنين گوهرى كه چشم و چراغ عالم و آدم بود ، با چنان بدن آزرده اى  كه

اميرالمؤمنين (عليه السلام) به پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) عرض نمود:

« ستنبئك ابنتك بتضافر أمتك على هضمها »الكافى ، ج ١ ، ص ٤٥٩

  غريبانه در  دل خاك آرام گرفت و كسى نفهميد چه بود ، و چه كشيد ، و چه

واقعه اى اتفاق افتاد ، كه آن راد مردى كه در خطبه شقشقيه مى فرمايد:

« صبرت وفى العين قذى وفى الحلق شجى »

سى سال زندگى كرد با استخوان در گلوگير كرده ، و خار در چشم خليده ،

اماصبر كرد ، و صبرى كه در غزوه احد از پاى درنيامد ، و در خيبر چنان شجاعت از

خود نشان داد ، و در هشتاد موطن ، همه سدها را شكست ، اما در برابر غم از

دست دادن فاطمه (عليها السلام) ، گفت:

قَلّ يا رسول الله عن صفيتك صبرى . الكافى ، ج ١ ، ص ٤٥٩ »


برگرفته از :

اقتباس از بيانات
 آيت الله وحيد خراسانى مدظلّه العالى



+ نوشته شده در   جمعه یکم اردیبهشت 1391;ساعت  11:7 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 


از امام ششم (عليه السلام) در تفسير سوره قدر روايت شده است كه:

 ليلة القدر فاطمه است

و هر كس فاطمه را آنچنان كه سزاوار معرفت او است بشناسد ،

شب قدر را درك كرده است ، و فاطمه فاطمه ناميده شد به اين جهت كه

خلق از معرفت او منقطع شدند.

+ نوشته شده در   شنبه بیست و ششم فروردین 1391;ساعت  8:40 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 


ديدار بقيع ز آرزويم نرود 

من فاطميم ز خلق وخويم نرود

عمريست غلام در گه زهرايم

يا رب مددي كه آبرويم نرود

+ نوشته شده در   جمعه هجدهم فروردین 1391;ساعت  11:6 قبل از ظهر;  توسط  زینب;  | 

به نقل از ابن عباس :

فاطمه سلام الله علیه بعد از رحلت پدرش چهل شب زندگی کرد و هنگامی که

بیماری اش شدت یافت علی علیه السلام را به نزد خود فراخواند وفرمود:

ای پسر عمو  میبینی که حال من چگونه است .

به تو وصیت میکنم که با امامه دختر خواهرم زینب ازدواج کنی تا مثل من برای

فرزندانم مادری کند.

و برای من تابوتی بساز که من دیدم فرشتگان آن را برایم توصیف کردند و نیز به

تو وصیت میکنم که هیچ یک از دشمنان خدا در تشییع جنازه و دفن و نماز من

حاضر نشوند .

ابن عباس میگوید :

این سخن امیر المومنین است که فرمود :

مسائلی بود که راهی برای ترک آن نیافتم زیرا قرآن طبق آن بر قلب

محمد صل الله علیه و آله وسلم نازل شده بود .

یکی جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین است که دوستم

رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم مرا به آن وصیت کرد و درباره ی آن با من عهد

بست و دیگری ازدواج با امامه دختر زینب که فاطمه سلام الله علیه مرا به آن وصیت نمود.

ابن عباس گفت :

فاطمه سلام الله علیه همان روز از دنیا رفت و مدینه از صدای گریه ی مردان و زنان

به لرزه در آمد و مردم مانند روز رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم حیران شدند.

ابوبکر و عمر لعنت  الله علیها برای تسلیت نزد حضرت علی علیه السلام رفتندو گفتند :

ای اباالحسن در نماز بر دختر رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم  از ما پیشی مگیر .

شب که فرارسید علی علیه السلام ، عباس و فضل  و مقداد و ابوذر و سلمان و عمار را

خبر کرد و عباس جلو رفت و بر آن حضرت نماز خواند(نماز خواندن عباس بر بدن مطهر

حضرت زهرا سلام الله علیه ظاهر این قضیه است زیرا بر اساس روایات معتبر دیگر

قبل از او علی علیه السلام بر جنازه ی آن حضرت نماز خوانده بود )

و سپس او را دفن کردند.

صبح که شد ابوبکر و عمر لعنت الله علیها به همراه مردم برای نماز بر آن حضرت آمدند

ولی مقداد به آنان گفت فاطمه سلام الله علیه  را دیشب دفن کردیم .

عمر رو به ابوبکر کرده و گفت :

به تو نگفتم اینها کار را خیلی زود انجام خواهند داد؟

عباس  گفت :

این وصیت فاطمه سلام الله علیه بود که شما دو نفر بر او نماز نخوانید.

عمر لعنت الله علیه گفت :

ای بنی هاشم شما هیچ وقت حسادت قدیم خود را نسبت به ما ترک نمیکنید این

کینه هایی که شما در دلهایتان دارید هرگز از بین نمی رود و به خدا سوگند قصد دارم

فاطمه سلام الله علیه را نبش قبر کنم و بر او نماز بخوانم .

علی علیه السلام فرمود :

ای پسر صهاک  به خدا قسم اگر چنین کنی دستت را به سوی خودت برمیگردانم و

اگر شمشیرم را از نیام بیرون کشم دیگر آن را غلاف نخواهم کرد مگر بعد از گرفتن

جان تو حال اگر میتوانی قصدت را عملی کن .

عمر در تصمیم خود شکست خورد و سکوت کرد و فهمید که هرگاه علی علیه السلام

قسم بخورد آن را عملی خواهد کرد.

سپس علی علیه السلام فرمود:

ای عمر تو همان نیستی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم خواست او را بکشد؟

برای همین سراغ من فرستاد و من در حالی که شمشیرم بر دوشم بود آمدم و خود را

به تو رساندم تا تو را به قتل برسانم که خداوند عزوجل این آیه را نازل کرد که میفرماید:


(فلا تعجل علیهم انما نعد لهم عدا )

در مورد آنها عجله نکن که ما برایشان آماده کرده ایم . (سوره مریم آیه 84)



برگرفته از کتاب:

الفبای شیعه و سری از اسرار آل محمد صل الله علیه و آله وسلم

+ نوشته شده در   پنجشنبه هفدهم فروردین 1391;ساعت  3:38 قبل از ظهر;  توسط  زینب;  | 

ابوبکر و عمر وارد خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیه شدند و سلام کردند و گفتند :

از ما راضی باش خدا از تو راضی باشد.

حضرت فاطمه سلام الله علیه فرمود: چه چیز شما را به این کار واداشت؟

آن دو گفتند :

اعتراف به گناه و امید به بخشش تو و از بین بردن خشم و غضب نسبت به ما

حضرت فرمود :

اگر راست میگویید پس جواب سوال مرا بدهید که من از شما سوالی نمیکنم مگر اینکه

میدانم جواب آن را میدانید.

اگر راست بگویید میپذیرم که شما در آمدنتان به اینجا راست گفته اید.

آن دو گفتند: هر چه میخواهی بپرس

حضرت فرمود :

شما را به خدا قسم میدهم آیا شنیده اید که رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم فرمود:

فاطمه پاره ی تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده ؟

گفتند  : آری

پس حضرت دست مبارکش را به آسمان بالا برد و فرمود : پروردگارا این دو مرا آزار دادند

پس من از آنان به تو و به پیامبرت شکایت میکنم .

نه به خدا سوگند من از شما راضی نمیشوم تا پدرم رسول خدا را ملاقات نموده و

کارهایی که شما با من کردید به او خبر دهم و او بین ما قضاوت کند.

در این هنگام ابوبکر شروع به گفتن و وای و ویل کرد و شدیدا به آه و ناله پرداخت .

عمر به او گفت : ای خلیفه ی رسول خدا آیا از سخنان یک زن این همه آه وناله میکنی؟


لعن الله علی قوم الظالمین



برگرفته از کتاب

الفبای شیعه و سری از اسرار آل محمد صل الله علیه و آله وسلم

+ نوشته شده در   پنجشنبه هفدهم فروردین 1391;ساعت  2:56 قبل از ظهر;  توسط  زینب;  | 


قنفذ لعنت الله علیه ضربه ای به حضرت زهرا زد و آن هنگامی بود که آن حضرت بین علی

علیه السلام و مردم قرار گرفت و عمر لعنت الله علیه قنفذ لعنت الله علیه را به سراغ

علی علیه السلام فرستاده و به او گفته بود اگر فاطمه سلام الله علیه  بین تو و علی

علیه السلام  قرار گرفت او را بزن قنفذ لعنت الله علیه ، حضرت زهرا سلام الله علیه را به

میان چهار چوب در کشاند و سپس با شدت درب را فشار داد در این هنگام استخوان

پهلوی آن حضرت شکست و جنینی از او سقط شد و بعد از آن واقعه پیوسته در بستر

بود تا اینکه بر اثر آن جراحات به شهادت رسید و خداوند با نام شهیده بر او درود فرستاد .



+ نوشته شده در   چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391;ساعت  0:2 قبل از ظهر;  توسط  زینب;  | 



چنان غمینم و نالان ز شکوه های دلم

که سینه میتپد از ضربه ضربه های دلم

غم درون دلم میکشد مرا امشب

ز درد میشکند ذره ذره های دلم

منی که از کرم اوست هستی و بودم

ز خاک پای عزیزش سرشته آب و گلم

به روی چهره نشانی ز شرم دارم باز

که از وجود سیاهم به پیش مه خجلم

بیا دمی به برم ای تمام تاب و تبم

چراغ راه من  ای ماه فاطمی نسبم

شبم سیاه و دلم هم سیاهتر ز شبم

بیا فروغ دل تیره و فروز شبم

بیا دمی به کنارم همیشه دلدارم

که من  ز هجر تو هر شب به دیده میبارم

از آن زمان که شنیدم به بی کسان یاری

ز هرچه یاور و همدم به جز تو بیزارم

خدا نیاورد آن دم که بی تو سر گردد

بدون فکر و خیالت شبی سحر گردد

خدا کند که به راه تو ای ادامه ی حق

فدا وجود من و هست و بود من گردد

دلم ز داغ مادر پهلو شکسته ات خون شد

 جنون برای قلوب شکسته قانون شد

ز غافلی به ره  عاقلان گذر میکرد

ولی به لطف رقیه اسیر و مجنون شد

ز کوچه های مدینه خروش می آید

صدای یاس شکسته به گوش می آید

میان میخ  و در و  شعله میرود از هوش

علی صدا که میزندش به هوش می آید

هنوز شعله ی آتش ز کینه ها برپاست

ز جور دشمن دیرینه مرتضی تنهاست

خداکند که ببینم به چشم وقتی که

زمان انتقام گرفتن ز قاتل زهراست...


شاعر : گمنام



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در   سه شنبه پانزدهم فروردین 1391;ساعت  11:53 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 


یا که خدا به خلق پیمبر نمیدهد/یاگردهد پیمبر ابتر نمیدهد

دختردراین قبیله تجلی کوثر است/بیخودخدابه فاطمه(س)دختر نمیدهد
زینب(س)عفیفه ای است که در راه عفتش/عباس(ع)میدهد نخ معجر نمیدهد
میلاد حضرت زینب(س)مبارکباد.


+ نوشته شده در   چهارشنبه نهم فروردین 1391;ساعت  2:57 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

عاشق شدیم عاشق و حیران ما شدند 

قومی اسیر زلف پریشان ما شدند

آنقدر عاشقیم  که عشاق روزگار

مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند

روح القدس شدیم  و تمامی شاعران

گرم غزل سرایی دیوان ما شدند

 

یوسف شدیم و بهر تماشای حال ما

صد ها عزیز راهی زندان ما شدند

آنقدر آمدیم و مسلمان او شدیم

 آنقدر آمدند و مسلمان ما شدند

ما عشقیم عاشق حیران زینبیم

تکفیرمان کنید مسلمان زینبیم

ما را نوشته اند برای گدا شدن

سائل شدن اسیر شدن مبتلا شدن

از آن طرف خلاصه دری باز می شود

 می ارزد انتظار به این آشنا شدن

عشاق سنگ خورده دیوار زینبیم

پس واجب است غرق تماشای ما شدن

وقتی مسیر جای قدمهای زینب است

 میلی نمی کنیم به جز خاک پا شدن

 اول طواف بعد منا پس چه بهتر است

بعد از دمشق راهی کرببلا شدن

 ما را برای راز و نیاز آفریده اند

 این کعبه را برای نماز آفریده اند

این کیست که فرشته گلیم آورش شده

بال و پر فرشته نخ معجرش شده

دیگر نیاز نیست به گهواره بردنش

دست حسین بالش زیر سرش شده

از این به بعد خانه مولا چه دیدنی است

 با زینبی که فاطمه دیگرش شده

زهرا همان که مادر پیغمبرش شده

 دیروز دختر  وجنات  خدیجه بود

حالا خدیجه آمده و دخترش شده

این گونه بود فاطمه شد ریشه بقا

این گونه بود فاطمه شد ام امّها

زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشت

زینب غروب بود ولی انتها نداشت

زینب رسول بود ولی مصطفی نشد

شهر نزول بود اگر چه حرا نداشت

زینب اگر نبود کسی فاطمی نبود

 زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت

 زینب اگر نبود حسینی نمی شدیم

 زینب اگر نبود زمین کربلا نداشت

 زینب هر آنچه گفت تماماً حسین بود

اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت

زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم

باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم

جایی پریده است که پیدا نمی شود

حتی عروج این همه بالا نمی شود

دیدند صبح آمده   اما در آسمان

 خورشید شهر فاطمه پیدا نمی شود

 یا ایها الرّسول چرا آفتاب صبح

در آسمان شهر تماشا نمی شود

 فرمود: زینب آینه روی دخترم

 آن که مقام بی حدش املا نمی شود

 چون بی نقاب آمده بیرون ز حجره اش

 امروز آفتاب هویدا نمی شود

حقش نبود کعبه نیلو فرش کنند

 حقش نبود سر زده بی معجرش کنند

لبهاش تشنه بود ولی رود نیل بود

بالش شکسته بود ولی جبرئیل

زینب فرشته،آینه،حوریه،عاطفه

 از جنس خانواده ای از این قبیل بود

 گودال هم که رفت فقط سر به زیر بود

شرمنده بود از این که قتیلش  قلیل بود

 کوچه به کوچه لشگر کوفه شکست خورد

 از دست خانمی که تماماً اصیل بود

 ویرانه کرد کاخ بلند یزید را

 زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود

                              ( علی اکبر لطیفیان)


برگرفته از:

http://www.emam8.com

+ نوشته شده در   چهارشنبه نهم فروردین 1391;ساعت  2:55 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

عفت و پاكدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است.

زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:

«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یكاد العفیف ان یكون

ملكا من الملائكه(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از كسى نیست كه

قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،-( یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند

- نزدیك است كه انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

یحیى مازنى روایت كرده است :

(( مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع ) به سر بردم و خانه ام نزدیك خانه

زینب (س ) دختر امیرالمؤ منین (ع ) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده

صدایى از او به گوشم نرسید.

به هنگامى كه مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص ) برود، شبانه از

خانه بیرون مى رفت ، در حالى كه حسن (ع ) در سمت راست او و حسین (ع ) در سمت

چپ او و امیرالمؤمنین (ع ) پیش رویش راه مى رفتند.

هنگامى كه به قبر شریف رسول خدا (ص ) نزدیك مى شد، حضرت على (ع ) جلو

مى رفت و نور چراغ را كم مى كرد. یك بار امام حسن (ع ) از پدر بزرگوارش درباره

این كار سؤ ال كرد، حضرت فرمود: مى ترسم كسى به خواهرت زینب نگاه كند. ))

 

زینب كبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران

اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد.

مورخین نوشته‏اند:

« وهى تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛

او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همین قضیه اشاره كرده و مى‏گوید:

ورثت زینب من امها

كل الذى جرى علیها وصار

زادت ابنه على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر بالیمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد الیسار

«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه ‏اى برداشت

كه از خانه‏اش به بد ترین خانه حركت كرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى ‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ

هم بهره مى‏ برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود كه براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید لعنت الله علیه

فریاد مى آورد كه:

« ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبایا؟

قد هتكت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛

اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است كه زنان و كنیزكان

خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت

اسیر به این سو و آن سو بكشانى؟

نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشكار ساختى.»


برگرفته از سایت :

http://www.aviny.com

+ نوشته شده در   چهارشنبه نهم فروردین 1391;ساعت  2:37 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

 روزى جناب زینب (س ) از برادر بزرگوار خود امام حسین (ع ) چند مطلب پرسید

كه در ذیل مى خوانید:

حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت آدم ؟

حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آدم بعد از فراق حضرت حوا به وصال رسید اما من بعد

از فراق به شهادت مى رسم .

حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به مصیبت حضرت ابراهیم خلیل در مقام

مقایسه چگونه است ؟

حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آتش به روى حضرت ابراهیم گلستان شد، اما آتش

جنگ من سوزان گردد.

حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت زكریا؟

حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زكریا را دفن كردند، اما بدن مرا زیر سم اسبان

قرار مى دهند.

حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما در مقام مقایسه با مصیبت حضرت یحیى

چگونه است ؟

حضرت امام حسین : اى خواهرم ! اگر چه سر یحیى را از طریق ظلم و ستم بریدند

اما بستگانش را اسیر نكردند، ولى اهل و عیالم را بعد از شهادتم اسیر خواهند كرد.

حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به ایوب چگونه است ؟

حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زخمهاى ایوب مرهم پذیر شد و خوب گردید،

امام زخمهاى من خوب نخواهد شد.



برگرفته از سایت:

http://www.aviny.com

+ نوشته شده در   چهارشنبه نهم فروردین 1391;ساعت  2:30 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

 علامه و مرد بسیار دانا سید جعفر، از خویشاوندان بحرالعلوم طباطبایى ،

در كتاب تحفه العالم چنین مى نویسد:

در جلالت قدر و بزرگى مقام و برترى شاءن و بزرگى حال و چگونگى او بس است آنچه

در برخى از اخبار رسیده ، به اینكه زینب (س ) نزد امام حسین (ع ) در آمد و آن حضرت

قرآن مى خواند، پس حضرت (چون دید زینب آمد) قرآن را بر زمین نهاد و براى اجلال و

تعظیم و بزرگ داشتن او بر پاى ایستاد.




برگرفته از سایت:

http://www.aviny.com

+ نوشته شده در   چهارشنبه نهم فروردین 1391;ساعت  2:26 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

 علامه جزایرى در كتاب (( الخصائص الزینبیه ))مى نویسد:

وقتى كه حضرت زینب (س ) شیر خواه و در گهواره بود، هر گاه برادرش حسین (ع ) از

نظر او غایب مى شد، گریه مى كرد و بى قرارى مى نمود. هنگامى كه دیده اش به جمال

دل آراى حسین (ع ) مى افتاد، خوشحال و خندان مى شد. وقتى كه بزرگ شد، هنگام

نماز قبل از اقامه ،نخست به چهره حسین (ع ) نگاه مى كرد و بعد نماز مى خواند.



برگرفته از سایت:

http://www.aviny.com

+ نوشته شده در   چهارشنبه نهم فروردین 1391;ساعت  2:24 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

از مولای ما امام صادق علیه السلام :

جدم رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم فرمود :

ملعون است ملعون است کسی که بعد از من به فاطمه دخترم ستم روا میدارد

و حقش را غصب میکند و او را به قتل میرساند .


کتاب کنز الفؤاد صفحه ی 63


+ نوشته شده در   دوشنبه هفتم فروردین 1391;ساعت  3:49 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 


عشق فریاد آورد کی عاشقان

عرصه ی عشق  است و روز امتحان

خنجری برنده دارم کو سری؟

تا چه بر ما هدیه سازد حنجری

یک جهان غم پیش ما غمخانه کو؟

می بسی دارم دل مستانه کو ؟

بی نهایت ناز من کو مشتری؟

سود از این بهتر اگر سودا گری

عاشقی دارم که هردم جان دهد

ناله بر ما از دل نالان دهد

نیست هیچ از عشق ما بی رحم تر

دردسر ، در دردسر ، در دردسر

وادیه ما صد بیابان وحشت است

محنت اندر، محنت اندر ، محنت است

گر نبازی عشق با رخسار ما

میشوی محروم از دیدار ما

 یکدل بی جان نهم در سینه ات

تار گردانم رخ آیینه ات

از لقای خویش محجورت کنم

از رخ و حرفم کر و کورت کنم

در جنان با زاهدان جایت دهم

نهر و قصر و حور و زیبایت دهم

صد هزاران لذت اندر یک نفس

ریزم اندر کامت ای جنت هوس

روی ما یعنی که رخسار حسین

عشق ما یعنی که رفتار حسین

دفتر عشق از الف تا یا  حسین

یا حسین و یا حسین و یا جسین...





+ نوشته شده در   یکشنبه ششم فروردین 1391;ساعت  2:8 قبل از ظهر;  توسط  زینب;  | 


ما مست علوفه ایم مردن بهتر

بی برگ و شکوفه ایم مردن بهتر

از غیبت طولانیتان شد معلوم

چون مردم کوفه ایم مردن بهتر

+ نوشته شده در   یکشنبه ششم فروردین 1391;ساعت  1:5 قبل از ظهر;  توسط  زینب;  | 

یا صاحب الزمان

آینده به نام تو رقم خواهد خورد

بر باورمان جمعه قسم خواهد خورد

روزی که بهار با تو آغاز شود

نوروز تصنعی به هم خواهد خورد

لحظه تحویل سال که اول بهاره

دعای کل شیعه برا ظهوره یاره

در شادی و غم به یادتان می مانیم

هر عید برایتان دعا می خوانیم

آقای دلم،سید من، مهدی جان

ما(احسن حال) را شما می دانیم



برگرفته از :

http://m-imamhussain.blogfa.com/

+ نوشته شده در   دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390;ساعت  0:36 قبل از ظهر;  توسط  زینب;  | 






آخرین جمه ی سال هم رسید

یک سال دیگه هم از غربت مهدی گذشت

خدایا کی میشه که این روزهای کهنه تموم بشه و به نوروز ظهور آقامون برسیم

خداکنه تو سال جدید عیدیه ما ظهور مولامون باشه

 عیدیه ما مهر تأیید از جانب مادرمون حضرت زهرا سلام الله علیه باشه

خدا کنه یه برات کربلا باشه ...







خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد /

هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد

خداکند که گذارت فِتد به منظر چشمم /

که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد . . .

+ نوشته شده در   جمعه بیست و ششم اسفند 1390;ساعت  3:25 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 


حقا که علی ولی مطلق باشد

 حق با علی و علی مع الحق باشد

انکار ولایت شهنشاه نجف

 کفر است چه کفر ، کفر مطلق باشد


الطاف خفیه خدا شامل ماست

 صد شکر ولای مرتضی در دل ماست

در روز جزا که توشه از ما خواهند

حب علی و آل علی حاصل ماست...


 

+ نوشته شده در   پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390;ساعت  7:55 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 

خطبه ی عمروعاص لعنت الله در شام بر ضد امام علی علیه السلام :


أبان از سلیم نقل میکند که گفت :

به امیرالمومنین علیه السلام خبر دادند که عمرو عاص در خطبه ای به اهل شام

چنین گفته است :

رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم مرا به عنوان فرمانده ی لشکر خود که ابوبکر و

عمر لعنت الله علیها نیز درآن بودند انتخاب نمود و من گمان کردم این به خاطر منزلتی

است که نزد آن حضرت دارم برای همین وقتی نزد او رفتم گفتم :

ای رسول خدا کدامیک از مردم نزد تو محبوب تر است ؟



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در   پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390;ساعت  7:32 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در   جمعه نوزدهم اسفند 1390;ساعت  4:18 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 



عشق علی از سینه ی ما کم شدنی نیست
مهرش به زر و مال فراهم شدنی نیست
خود را بکشی در ره اثبات ولایت
خصم علی و فاطمه آدم شدنی نیست

+ نوشته شده در   پنجشنبه هجدهم اسفند 1390;ساعت  12:59 بعد از ظهر;  توسط  زینب;  | 


ابان از سلیم نقل میکند که گفت :

شنیدم که علی بن ابی طالب علیه السلام  قبل از جنگ صفین چنین می فرمود :

همانا این قوم ( لشکر معاویه ) به حق دست نمی یابند و به سخنی که بین ما و آنان

مشترک باشد نمی رسند تا اینکه سپاه پشت سپاه آنان را هدف قرار دهد و لشکر پشت

لشکر با آنان روبه رو شود و گروه گروه لشکریان به سمت آنان کشیده شوند و اسب ها

در اطراف زمین هایشان بچرند و دشمنان بر سلاح ها و انبارهایشان بریزند و از سوراخی

آنها را غارت کنند و نیز با سپاهیانی صادق و صبور مواجه شوند که هلاک هلاک شوندگان

از کسانی که در راه خدا میکشند و به قتل میرسانند چیزی جز جدیت در اطاعت خداوند

بر آنان  نمی افزاید .


به خدا سوگند ما را به همراه رسول خدا میدیدی که پدران و فرزندان و دایی ها و

عمو ها و خویشان خود را در جنگ با مشرکان و کفار میکشتیم و این کار جز ایمان

و تسلیم در برابر خدا و جدیت در اطاعت او و قدرت مبارزه با دشمنان بر ما نمی افزود .



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در   پنجشنبه هجدهم اسفند 1390;ساعت  0:4 قبل از ظهر;  توسط  زینب;  |